لباس شخصیه وایساده بود دم متروی هفت تیر و از مردم فیلم می گرفت. مقنعه مو کشیده بودم جلو، پر چادرم رو هم تا زیر چشام بالا بود، رفتم جلوش وایسادم، زوم کرد روم.
فکر کنم بعداً از روی مدل ابروهام شناساییم کنه!
لباس شخصیه وایساده بود دم متروی هفت تیر و از مردم فیلم می گرفت. مقنعه مو کشیده بودم جلو، پر چادرم رو هم تا زیر چشام بالا بود، رفتم جلوش وایسادم، زوم کرد روم.
فکر کنم بعداً از روی مدل ابروهام شناساییم کنه!
نوامبر 12, 2009 در t 5:57 ق.ظ |
به نام خدا
هر آتچه نپاید دلبستگی نشاید!!!
نوامبر 12, 2009 در t 8:58 ب.ظ |
خیلی خری!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی خندیدم!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی بی جا می کردی می خواستی بلاگتو ببندی!!!!!!!!!!!!
خیلیدلم تنگ شده بود برای اینجا و اونجا و تو و من و راستی مو خوبم!!! تونم خوبی نه؟!!!!
نوامبر 12, 2009 در t 9:00 ب.ظ |
ای خواهر جان!! خبر نداری نگهبان های زن خوابگاه رو برده بودن تو دانشگاه که بچه ها رو شناسایی کنن. اونا هم نا مردی نکردن. از اون روز هی دارن واسه دوستانه شناسایی شده حکم محرمانه تخلیه خوابگاه می فرستن.!!!!!
2تا از نگهبانامون که آدم باورش نمی شه!
نوامبر 13, 2009 در t 9:18 ق.ظ |
این پستای آخرت رو خوندم و کلی حال کردم به قول خودت 5 خطی بود ولی قشتگ بود مخصوصا” آخریه
راستی اگه خواستی مدل ابروت رو عوض کنی یه چیزی بذار که بهت بیاد خب!
نری داغون کنی بت بخندیم!
,لی حال کردم
در مورد بستن وبلاگ منم تا حالا مخصوصن این روزا 20 بار به سرم زده ولی خب وبلاگ می شه مثه بچه آدم نمی شه ازش گذشت که!
بذار باشه حتی اگه چند وقت هم ننویسی باز یه روز اینقدر دلت هوای همون آرشیوش رو می کنه حتی اگه خیلی مطالبش رو هیشکی جز خودت نخونده باشه یا یادش نباشه
در ضمن موفق باشی
همین!