بعد دیدین نذاشتن یه هفته از لنگه کفش خوردن صفار بگذره تلافی کردن؟!
تا این حد حسودن یعنی !!
این ورودی در اکتبر 25, 2009 در 7:02 ق.ظ و تحت دستههای 1 فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
اکتبر 28, 2009 در t 10:17 ق.ظ |
به نام خدا
سلام
شاید بهتر بود اینطور می نوشتید:
گور بابای همتون.
امام رضا جونم،قربونت برم،درسته که بین ما غریبی ولی تولدت مبارک.
هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت#چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت*
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم# پرده برانداختی کار به اتمام رفت*
اکتبر 30, 2009 در t 2:55 ب.ظ |
نمی دونم چرا جدیدا برعکس شده! حسود هی می آساد!!!
اکتبر 30, 2009 در t 2:56 ب.ظ |
اشکال نداره. می خواست لنگه کفشش متبرک بشه! ندیدی پارچه می مالن رو آقا و ماچ می کنن و اینا! تبرک می جستن!
اکتبر 31, 2009 در t 10:14 ب.ظ |
be nazaram ke hich iradi nadare!
ba kafsh bezanan ma ke moshkeli nadarim
az tajavozat batomi behtare khoda ro shokr