بایگانیِ فوریه, 2009

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا*

فوریه 28, 2009

از همین تهران کذایی هم که حساب کنی به خانه ی تو زودتر می رسم تا به خانه ی خودم. نه به حساب قسمت می گذارم نه به حساب شانس، بعد از سه سال انتظار دعوتم کرده ای و هزار امید که با پای دل بیایم. سال را در آغوش تو تازه می کنم با لباس سپید سپید – به امید خودت- خالی از هر رنگی و بویی و تعلقی. یادت که هست چقدر دلم می خواست آن لحظه فقط تو در کنارم باشی؟ سبزه و آب و آینه ام تو باشی، تو را ببینم و نه خودم را و بزرگترین عیدی را به من دادی: 17 ربیع الاول در مدینه و لحظه ی تحویل سال در مکه؟؟ پاداش چه بود این همه مهربانی؟ و سالهای بعد را چه کنم که در خانه ی دور خودم هستم نه در حرم نزدیک تو؟

*مطلع غزلی زیبا از هوشنگ ابتهاج:
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

آی آدم می سوزه !!!

فوریه 16, 2009

چه دردی بالاتر از اینکه 1 ماه بعد از فارغ التحصیل شدن آدم، خوابگاهش به اینترنت وایرلس مجهز شود؟

 

فرستاده شده از طریق وایرلس خوابگاه شهید چمران دانشگاه تهران

تمام شد!!

فوریه 12, 2009

من در این تاریکی
فکر یک بره ی روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد…

jaade

گدا !

فوریه 11, 2009

آدمی که برای رفتن سر جلسه کنکور محتاج پاک کن خواهرزاده ش باشه، می خوام هزار سال کنکور نده!

پاشو برو یه پاک کن بخر !

حالیت شد؟

فوریه 10, 2009

- تو چرا دندونات یه سره شده؟
+ این پلاکه، دندون نیست.
- پلاکو مگه نمی ندازن توی گردن؟
+ شما نون دارین؟
- آره، می خوای چیکار؟
+ می خوام بخورم تا حالیت کنم!