Archive for سپتامبر, 2008

آش رشته

سپتامبر 26, 2008

یک سال پیش در چنین روزهایی:

شیرینی تجربه ی آش پختن توی 3-4 تا قابلمه کوچیک و بزرگ با صغری خانوم و کبری جون و اقدس خانوم جون، توی آشپزخونه ی اشتراکی خوابگاه رو با هیچ چیزی عوض نمی کنم.

- کجایین بچه ها؟ نعنا داغ رو کی قرار بود آماده کنه ؟؟

- کشکو بریز الان اذان می گن!

توجه: اگه روزه هستین سایز اصلی عکسا رو نبینین . از من گفتن بود.

آهــــــای! اکرام ایتام من را ببینید !!

سپتامبر 21, 2008

- چند سالی بود که بروشورهای جمعیت امام علی (ع) رو که مال دانشگاه شریف بود توی دانشگاه پخش می کردن. برنامه شون این بود که به یاد دستگیری شبانه ی امام علی(ع) از یتیمان، شبهای قدر می رفتن توی محله های فقیر نشین و به صورت ناشناس اقلام خوراکی مثل روغن و برنج و حبوبات و غذای نذری پخته شده رو بین خانواده ها پخش می کردن. هر کسی هم می خواست می تونست شرکت کنه. به نظرم حرکت قشنگی اومد مخصوصاً که سال اول یه گزارش ازشون دیدم که هیچ کدومشون حاضر نشدن دوربین چهره شون رو نشون بده. حس کردم آدم باید خیلی خلوص نیت داشته باشه که نخواد توی کار به این قشنگی شناخته بشه. هر چند وقتی سبک سنگین کردم دیدم من اگه برم برای رضای خدا نیست و پای خلق خدا وسط کشیده می شه و یه جور قاطی کردن قربة الی الناس و قربة الی الله و ….حالا بماند دیگه…نرفتم!!

- سال بعدش یک گزارش دیگه از جمعیت امام علی پخش شد که اینبار بیشتر و گسترده تر به فعالیتهای جمعیت می پرداخت. اعضای اصلی گروه هم ( که فکر کنم ان جی او باشه) مصاحبه کردند و آمادگی خودشون رو برای دریافت کمکهای مردمی اعلام کردند. این بار اگر چه همه چیز بزرگتر و رسمی تر بود اما دلنشینی حرکتهای قبلی رو نداشت. رفقایی هم که رفته بودن خیلی راضی نبودن.

- پارسال همین موقع ها بود فکر کنم، شب بیست و یکم ماه مبارک. اخبار یه گزارش نشون می داد درباره اعضای یک مسجد توی تهران که مثل گروه کوچه گردان عاشق ( شایدم به تقلید از اونا) شبانه می رفتن توی محله های فقیر نشین و به خانواده ها کمک می کردن.

گزارش با صحبتهای حاج آقای مسجد در وصف محسنات این حرکت و ثواب بی حد اون و گل روی بچه های مسجد و وصل کردن اونا به امام علی (ع) شروع شد. بعد دوربین چهره ی تک تک اعضا رو گرفت بعد صحنه ی توی ظرف ریختن حلیم چرب و نرم و چیدنش توی سفره ی مسجد و حمله ی برادرا به سمت سفره و به سلامتی افطار کردن. بعد هم کم کم شروع کردن به جمع کردن وسایل برای رفتن به محله های مورد نظر. صدای گزارشگر هم که احساساتی شده بود و یک متن حماسی رو بلغور می کرد ضمیمه تصویر بود. تک تک دوستان اهل مسجد هم یک مصاحبه ی قرا من باب لزوم دستگیری از یتیمان و مستمندان به تاسی از مولای متقیان انجام دادند و رفتند به سمت ماشینها و اجناس بار زده شده.

از شرح صحنه های تهوع آور گشتن توی محله ها و مصاحبه با دریافت کنندگان کمکها می گذرم. معده صاف کنی بود برای خودش !!

یادش به خیر از بچگی این روضه ی حاج آقای مسجد رو از حفظ شده بودیم که امام ناشناس می رفتن در خونه فقرا و تازه بعد از ضربت خوردنشون همه فهمیدن که غریبه ای که روزی اونا رو می رسوند کی بوده! این بندگان خدا دیگه فرصت فکر کردن رو هم از ما گرفتن و همون اول کار خودشون رو برای بینندگان عزیز معرفی می کنن !!

کم نیستن برنامه هایی که گزارشگر توش گند می زنه به همه ی ارزشها و فضیلتها، از پخش زنده ی تقدیر از ایتام!! ممتاز و مصاحبه با زنان نیازمند سرپرست خانوار و محاکمه کردن زندانی ها و متهمین با میکروفن بگیر تا زوم کردن توی دماغ کسانی که توی مراسم احیا با خودشون خلوت کردن. خرده ای هم نمی شه بهشون گرفت. توی دنیا اگه یه چیز رو یاد نگرفته باشن همون اصول حرفه ای کار خبر و نگاه انسانی و احترام به سوژه است! اما این یکی واقعاً نوبر بود. کم کم خودمون هم داریم توی در آوردن گند حرمتها و ارزشها با این گزارشگرهای ابله صدا و سیما همکاری می کنیم. داریم نیتهامونو پیوند می زنیم به شهرت طلبی نهفته توی خودمون و خبرنگارای هفت خط سیما! حواسمون باشه!

سپتامبر 19, 2008

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْعَظيمُ واَنَا الْحَقيرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ

دچار یک تب مادون قرمز شده بودید

سپتامبر 15, 2008

به خوابم گابریل گارسیا مارکز شده بودید

طرفدار سیگار لایت و لوپز* شده بودید

لوپز دیگه خر کی؟!! باشه بابا!! بی خیالش

طرفدار رئیس جمهور مورالز شده بودید!

برای شادی عمه! – عموی هاله ی نور

رفیق فابریک و دوست هوگو چاوز شده بودید

از آنجایی که در مکزیک بهمن * نیست، به لکل

خریدار سیگار برگ قرمز شده بودید

کمی طراحی جلد کتاب و وب منیجینگ

مگر کافی نبود اینها؟؟ ممیــــــــز شده بودید!

برای صد هزاران سال تنهایی انسان

دچار یک تب مادون قرمز شده بودید

بله، طراحی جلدش که کلاً با شما بود

اگر دیر شد گرفتار مجوز شده بودید

ببخشید، قافیه از دست من رم می کند هی

گمانم گاوباز با کت قرمز* شده بودید

*جنیفر لوپز. کلودیو لوپز، نانسی لوپز، …. دست خواننده در مورد انتخاب هر کدام از این شخصیتها باز است!

* سیگار بهمن. همان که پاکت قرمز دارد و بوی بدی می دهد مخصوصاً اگر کسی کنار دستت دفعةً بعد اُخری دود کند!!

*در ایجا 3 بار از قافیه ی قرمز استفاده شده که اهل فن می دانند خطاست. به قافیه های ریز و درشت غزلهای از ما بهتران قرن 7 و 8 ببخشند!!

از خواب که بیدار شدم مصرع اول توی ذهنم وول می خورد. بقیه شعر نتیجه گلاویز شدنم با مخ تعطیل شده از گرسنگی بود.

دست و پاشکسته تقدیم به پدر معنوی خودم و دوستانم در ادا/ره کل پژوه/شهای راد/یو. معین باشید!!

خوداظهاری وبلاگی!!: ممنون از همه رفقایی که از 24 ساعت قبل و از اولین لحظات ورود به تولد به یادم بودند به خصوص اون رفیق فندقی که از غیب خبردار شد برای سر و کله زدن با رنگ دودلم و پاستل مارک گالری و ذوق مرگ شدگی و منتظر شاهکارهای هنری من باشید و از این حرفا…

پرونده-باز !

سپتامبر 10, 2008

حدوداً یک سالی از آخرین پرونده ای که نوشتم می گذره. اون موقع تابستون شاد و شنگولی داشتم و تنم می خارید واسه سر به سر بچه ها گذاشتن ! این شد که این و این و این رو نوشتم به همراه این و این !! یه جوری شد که پرونده سازی برای بچه هایی که اتفاق خاصی براشون می افته ( مثل حج، ازدواج ، تولد، سفر) به اسم من مشهور شد و پس از مدتها دیدم که یاسمن بانوی رفسنجونی با این مطلب یادی از پرونده های عهد شباب ما کرده. اینا رو رفتم که به اینجا برسم كه دلم واسه پرونده سازی تنگ شده و كمي پته ريزون. برای بازیابی توانایی های گذشته و به مناسبت تولد یه دوست عزیز می ریم که داشته باشیم پرونده ی جناب آقای محمد آجرپاره رو !!

نكته : خانومي (يا آقايي) كه شما باشي اگه حال داشته باشي و پرونده هاي قبلي رو بخوني متوجه تفاوتهاي محسوسشان با پرونده جناب آجرپاره خواهي شد كه اين تفاوت همانا به جهت وبلاگي بودن پرونده ي ايشان است وگرنه ما كه فضول زندگي خصوصي مردم نيستيم كه!! کلاًا!!

نام : محمد

نام خانوادگی :………
نکته: نقطه ها به معنای 4 – 5 قسمتی بودن فامیلی نامبرده می باشد ، اصل فامیلی برای درد نیاوردن سر خواننده حذف می شود!!

شهرت : آجرپاره، محمدِ آجرپاره

تاریخ تولد : 21/6/64

شماره شناسنامه : بی خیال به دردمون نمی خوره !

صادره از : نوشهر و حومه

عنوان تحصیلی : رفیق فابریک دکتر جاسبی و دوستان زبل !! اِِ ببخشید اشتباه شد! دانشجوی کارشناسی ارشد سازش.

مهارتها :عکس گرفتن از شبدر، سنگریزه ، فضولات حیوانی، شاخ گاو، صندوق پستی خونه مردم به عنوان شاهکار هنری، پیدا کردن جی اف های خوشگل و با اتیکت، نوشتن مجوعه مقالات پر خواننده اندرباب “تعداد لامپهای مورد نیاز در سرویسهای بهداشتی” و “کولر گازوئيلي بهتر است یا کولر نفتی”، خرج کردن ای دی اس ال در راه دانلود آهنگهای محسن نامجو، آنلاین بودگی مزمن، توصیف جزئیات چهره اساتید مونث ( به خصوص اگر زیاد وجیه المنظر نباشند) ، داشتن خاطره درباره هر موضوع بی ربط و با ربط، انتشار کتاب منوی غذا در سفر یا “وقتی رفتیم کجور چی خوردیم”، معرفی فیلمهایی که کسی غیر از خودش نمی بینه، نوشتن مطالب بی ناموسی به صورت نامحسوس و بالا بردن بازدید وبلاگش از طریق سرچ کلید واژه های بی ناموسی، اعلام بی سوادی و کتاب نخوندگی در متوسط 2 پست در ماه، لرزاندن تن شعرا در گور ، اعلام آمادگی برای گزینش یکی از دافی های سطح شهر با گرایش هنر و معماری به عنوان جی اف ، تشریح جنایات در حق انواع جانداران ( اعم از انسان و حیوان و پرنده و جهنده ) و خوردن فحش از خوانندگان وبلاگ و مدافعان حقوق بشر و غیر بشر! پرداختن به جزئیات زندگی همسایگان ( پسران نامزد دار، دختران ترشیده، مادران بد اخلاق، مردان زن ذلیل) به صورت یک پست در میان، عکس گرفتن از حریم خصوصی مردم ، استعداد زیاد در نقاشی ، نوشتن پستهایی که خودش هم نمی فهمد یعنی چی ! ، اعتیاد به فرفر و سایر مواد مخدر اینترتی، نائل شدن به افتخار گذاشتن متوسط 10 غلط املایی در هر پست جهت شادی روح میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک الشعرای بهار و سایر آبا و اجداد رسانه های چاپی و دیجیتال.

نقاط ضعف : حل کردن مشکلات دوستان تازه وردپرسی شده ( نه بابا، هر کی غیر از من !!) به صورت داوطلبانه، معرفی برنامه های اپن سورس هر 6 ماه یک بار يا به عبارتی “هر وقت عشقش بكشه!”، پاسخ دادن به همه ی کامنت گذاران حتی اگر به یک سلام ختم شده باشد، داشتن بایگانی پر و پیمان و پیدا کردن لینکهایی که عقل جن هم به آنها نمی رسد، رعایت نکردن آداب معاشرت با خانمهای محترم به بهانه ی مثبت و خجالتی بودن (عمراً!!)، عوض کردن ته قصه های کودکی به شیوه کاملا پروفشنال!

خاطره:

تازه آدرس وبشو یاد گرفته بودم. اون ترم موضوع کلاس تحلیل محتوامون وبلاگ های شخصی نویس بود و منم در این باره زیادی سر کلاس حرف زده بودم. یه روز استاد گفت بیا یه وبلاگ شخصی نویس باز کن. حالا هر چی فکر می کردم هیچ آدرسی یادم نمی اومد. وب رفقا و خودم رو هم نمی تونستم باز کنم از بس تابلو بودیم، بقیه آدرسهایی که حفظ بودم هم شخصی نویس نبودن! یه هو یادم اومد و زدم : http://ajorpare.wordpress.com/ به این امید که توی لینکدونیش تصادفی یه وبلاگ غریبه انتخاب کنیم .

آقا مکافاتی داشتیم با این پست !! استاد ظاهراً مدتی پیش روی پدیده وندالیسم در فوتبال کار کرده بوده و برای همین با دیدن تیتر پست کلید کرد که همینو بلند بخون !!! بگذریم که مطلب اندکی بی ناموسی می زد و جماعت هم ماشالا با جنبه!! قرار شد فاکتورهای مختلف وبلاگش رو بررسی کنیم، مثل تعداد پستها و کامنتها و پیوندها. چشمتون روز بد نبینه، 15 نفری لینکها رو می شمردیم مگه تموم می شد؟؟!!اون موقع 80 – 90 تایی بود الانو نمی دونم !!

پ ن : اگه می بینین این مطلب پره از لینکهای مختلف از وبلاگ آجرپاره از صدقه سری همون 2 واحد تحلیل محتواست!

خاطره 2 :

روزهای برفی بهمن پارسال با طعم امتحان و کنکور و اینترنت، به یاد موندنی بود، یادم نمی ره می خواستم یه تحقیق معارف برام جور کنه، این کارو که نکرد هیچ، خودم چند تا لینک توی اینترنت پیدا کردم و تحقیق معارف اونم جور شد. یادت باشه مهندس!!

خاطره 3 :

ترم آخر باید یه مقاله در مورد اجتماعات مجازی و میکروبلاگینگ می نوشتم. يه سري سوال طرح كرده بودم كه به پيشنهاد محمد براي چند تا از بچه هاي توئيتر و فرندفيد فرستادم ( كه مي طلبه از همین تریبون از كسايي كه جواب دادن تشكر كنم‏، خيلي زياد). روزانه هم كلي لينك مقاله از سوي ايشان روان بود (من هم که با اینترنت و وبگردی قهر !!). حيف كه كار تك نفره بود وگرنه وجدان كاري و دانشجويي حكم مي كرد اسمشو توي مقاله بيارم.هر چند استاد به سلامتی امواتش هنوز نمره خودمو نداده !!

ته نوشت پرونده :

خلاصه ی کلوم اینکه داداش تولدت مبارک باشه و ایشالا همیشه موفق باشی و ته و توی کار همسایه ها و استادا و آقا زاده های دانشگاه شهرتون و معلم های ابتداییت و دخترای عذب و پسرای معتاد و الکلی و مردای زن ذلیل و فیلمهای آب دوغ خیاری و کتابهای اف رفته در ترجمه و افغانی های کلاردشت و مسافرای توی خیابون و نرخ قایق پدالو و قیمت همبرگر 2 نونه و 3 نونه توی نوشهر و… رو در بیاری!!

پ ن : این پست تنها جهت کمی خنده و اندکی یاد گذشته های وبلاگی نوشته شده است و ارزش قانونی دیگری ندارد.