از من بپرسي مي گم بايد روي بعضي ها رو كم كرد. كاري هم به سن و سالشون نبايد داشت. آدمي كه روش زياده رو بايد روشو كم كرد. حالا مي خواد پيرمرد 80 ساله باشه يا يه پسر بچه تخس 8 ساله !
من تا مدتهاي مديدي فكر مي كردم بايد با اين جور آدما كنار اومد. مي پرسي چه جور آدمايي؟ كساني كه فكر مي كنن همه ي عالم و آدم براي خدمتگذاري و سرويس دادن به اونا آفريده شدن و به علت سن بالا يا سن پايين حق دارن هر غلطي دلشون مي خواد بكنن. حالا فهميدي كيا رو مي گم؟ علتش هم رعايت ادب و مراعات سن و سال و شخصيت طرف بود. اما ديدم واقعاً برام سخته با اين جور افراد كنار بيام و تحملشون كنم. به اين نتيجه رسيدم كه اصولاً غير از اينكه با كم كردن روي اين جور افراد دل خودت خنك مي شه و حقوقت حفظ مي شه برخورد با اونا به نفع خودشون هم هست چون با واقعيت رو برو مي شن و مي فهمن كه نبايد احساس كنن همه بايد مراعات اونا رو بكنن.
از مدتي پيش كه اين نظريه در ذهن من شكل گرفت رفتارم با اين آدمها عوض شد. بيشتر هم در جاهاي عمومي و در انظار عموم اين اتفاق مي افته تا هم درس عبرتي براي اون طرف باشه هم الگويي براي ديگران كه به گزينه هاي ديگه اي غير از تحمل هم فكر كنن. در واقع من اين مسئله رو يك جور رسالت اخلاقي مي دونم كه در قبال هم نسلان خودمون و نسل هاي بعد داريم! نبايد به بهونه احترام و حفظ ارزشها باهامون مثل برده ها رفتار بشه . اصل “هر چيزي جاي خودش” رو كه بزرگتر ها هميشه به خوردمون مي دن رو در اين مواقع به ياد داشته باشين.
شكار هام معمولاً پيرزنهايي هستن كه با 45 كيلو بار و خريد وارد اتوبوس پر از جمعيت مي شن و توقع دارن كه يك رديف صندلي براي اونا و سبد خريد هاشون خالي بشه. يا پسر بچه هاي بي ادبي كه توي مهموني وغ وغ مي كنن و بستني آب شده يا ميوه آب لمبو شده شون رو به لباس هر كسي كه از كنارشون رد شد مي مالن . اخيراً پيرمردهاي پرتوقع صف نونوايي هم به اين ليست اضافه شدن.شيوه كار هم يا تو سري زدن دور از چشم مادر و نابود كردن بستني و هدايت اون به سمت لباس خود بچه هه ( با چاشني تنبيه مادره به خاطر تربيت همچين اعجوبه اي ) هست يا جواب نق و نوق هاي پيرزنه رو دادن به نحوي كه تا آخر مسير جرئت نكنه چيزي درباره جوونا و بي معرفتي شون بگه. در مورد پيرمردها چون هنوز در حال تجربه هستم نمي تونم نظر قطعي بدم ولي به يادآوردن سن و سالشون به همراه حقوق شهروندي خودتون وراي احترام و از اين حرفا مي تونه جواب بده ( در مورد من كه جواب داد)
حافظان و بانيان اخلاق و از اين جور چيزاي لج در آر هر چي مي خوان درباره لزوم رعايت ارزشهاي پيشكسوتان و سالمندان و خردسالان بگن. من معتقدم همونجوري كه بايد احترام يك پيرزن نحيف رو حفظ كرد و بهش جا داد بايد حق ديگران رو هم در نظر بگيريم چرا كه پيرزني كه مي تونه 600 كيلو ميوه و سبزي و گوشت و پودر لباسشويي!! بخره و تا ايستگاه اتوبوس بكشه حتماً پول تاكسي رو هم داره و مي تونه بقيه رو توي معذوريت اخلاقي و انساني قرار نده و خودش هم راحت تر به مقصد برسه. كساني هم كه مي خوان از نوبت و حق ديگران به نفع خودشون استفاده كنن مي تونن با رعايت ادب اون رو به صورت يك خواسته و تقاضا مطرح كنن نه به شكل دستور و با لحني زننده و تحقرآميز. تا حداقل من نوعي توي دلم نگم ” سگ خور بذار بهش لطف كنم” و اين كار رو وظيفه انساني خودم بدونم.
پي نوشت : ديروز بعد از هزار سال رفتم نانوايي سنگك ميدون انقلاب و براي يك پيرمرد كه مي خواست نوبت من و نفر بعديم رو توي نانوايي بگيره و همچنين حاضران در نانوايي سخنراني غرايي من باب توقعات بي جاي برخي سالمندان در اثر كهولت سن داشتم كه چكيده اي از آن و بخشي از انگيزه هاي ايراد آن را در بالا خوانديد. حس محافظ حقوق بشر بودن بهم دست داد !!!
پي نوشت 2 : من اصولا ً احترام بزرگتر ها رو نگه مي دارم ولي بعضي ها واقعاً آدمهاي قابل احترامي نيستن و فقط گاهي ( تاكيد مي كنم گاهي ) بايد رعايت سن و سالشان را كرد. مثل پيرمرد ديروزي كه از من هم سالمتر بود و مي خواست نوبت من رو به زور و با بد دهني بگيره.
پي نوشت 3 : حالا نرين هر جايي نشستين بگين مرجان پاچه پيرزن پيرمردا رو مي گيره. جنبه داشته باشين !!
آگوست 4, 2008 در t 7:30 ق.ظ |
ای بشر، خوبه تو هم سنت بالا رفت یکی بیاد اینطوری باهات رفتار کنه؟ همین کارها رو میکنی که میگن جوونای (بچههای) این دوره زمونه بزرگتر کوچیکتر حالیشون نیست دیگه! ایشالا بچههات سرت بیارن!!!!
))
البته گذشته از شوخی خیلیها از این اصل اخلاقی که باید مراعات بزرگترها را کرد سواستفاده میکنن که اونوقت انگشت کردن تو چشمشون جایز هست که هیچ، مستحب هم هست و باعث قربت میشه!
مرجان: من همیشه احترام اون دسته از سالمندان محترمی که حدود خودشون و حقوق دیگران رو رعایت می کنن نگه می دارم و اگر به سن پیری رسیدم و حد نشناختم به همه جوانهای اون دوره حق می دم که با من رفتاری به مراتب بدتر داشته باشن!! البته نه اینکه انگشت فرو کنن توی چشمم !!
آگوست 4, 2008 در t 9:50 ق.ظ |
سلام.
خوشحالم که بعد از این همه مدت زنده شدی تا روایت کنی!!
راست میگی! بعضیاشون همه جا هم می خوان از سن بالاشون استفاده کنن! صف نونوایی، صف بانک، اتوبوس، تره بار و ….. (استثنا هم قائل نمی شن!!)
اما یه مشکل بزرگ که خود من دارم اینه که به هیچ عنوان نمی تونم باهاشون برخورد کنم! نمی دونم چرا؟! شاید دلیلش همون جملات قصاری باشه که تو این بیست و چند سال به خوردمون دادن!!
بهرحال همیشه تحمل می کنم! شاید به این امید که یه روزی یه نفر هم در قبال من تحمل کنه!
اگرچه با این وضع بچه های امروز، بعید می دونم!!
مرجان: ممنونم متشکرم . منم خوشحالم که برگشتم و روایت کردم !! تو هم اگه این قضیه بیشتر برات اهمیت داشته باشه و یه کم روت باز تر بشه می تونی با این جور افراد برخورد کنی. من اصولاً به روابط بین نسلها خیلی اهمیت می دم واسه همین نمی تونم رفتار نامتعارف آدمایی که همیشه برای من حریم و مرز تعیین کردن رو تحمل کنم.
آگوست 4, 2008 در t 11:02 ق.ظ |
salam!!!!!!!!!!!!!!
he! mibinam ke! oskol mishavim hey!!!!!!!!!!!!!!!
akh gofty! ma ham inja az in badbakhtya darim!
آگوست 4, 2008 در t 11:05 ق.ظ |
ishala tanet salem bashe javoon!
be del nagir!
hala ye sangak ham oon kooft kone! sag khord!
مرجان: شما هم سلامت باشی مادر.
هی همتو نون سنگک و کت کتو بخوری چاق بشی مادرم بشم !!
چه خبر از ضبط و ربط عروسی؟ صفیه خانوم جون داد جهیزیه دخترشو از خارجه بیارن؟
آگوست 5, 2008 در t 4:52 ق.ظ |
به جانه خودم من خرابکار هستم ولی همش کارای خودمو خراب می کنم
کلا موجود بی آزاریم
من که اگه اتوبوس سوار شم احیانا میرم صندلی طرف پنجره میشینم .آخه هم منظره اش قشنگه هم کسی بهت نمی گه جوون پاشو بینم!!!
خیلی خوب شامم حلله بابا!!!
به جانه خودم!!!
مرجان: نه برادر ! تو با اون قدت اگر هم اتوبوس سوار شی پیرمردایی که نشستن پا می شن تو بشینی. می گن پای ما درد بگیره بهتر از اینه که این جوون گردنش کج بشه و یه عمر قوز کنه !!
ولی کنار پنجره نشستن هم ترفند خوبیه . نکته کنکوری خوبی بود !
آگوست 5, 2008 در t 8:35 ق.ظ |
هییییییییییییییییییییییییییییی !
ملت هنوز تو تعریف مفاهیم موندن چه برسه در عمل به آن!
حق با توست دربه در
حالا ما یه تعریفی از سالمندی تو کار فرهنگ و توسعمون کردیم خواستی بدم بخونی ؟ (ضمناً می خندیممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم)
مرجان: قربونت برم در به در . فعلن چند صباحی از دست شما انسان شناسان پتو داریم نفس راحت می کشیم. دوباره شروع نکن !!( می خندیـــــــــــــــــــم !!!!)
آگوست 5, 2008 در t 3:11 ب.ظ |
گاهی وقتاا پیش خودم فکر میکنم که آدم سی سال کار میکنه لا اقل بگیم اول زندگیش واسه به ثبات رسیدن صرفه جو باشه اما دیگه وقتی به ایام پیری میرسه اون پولو واسه گورش جمع میکنه؟ به قول تو خوب تاکسی رو که نگرفته اند و پول همه چیو داده از پول تاکسی دریغ میکنه !
دکتر باقریان یه درسی داد و گفت برید امتحانش کنید…خیلی از افراد اگه مثلا داخل بوس بشی و بگی بهشون بلند شه بی دلیل پامیشن جاشو بهتون میدن! بعضی افراد باید واسشون دلیل بیاری … یه بار یه پیرزن وارد بوس شد و بهم گفت پاشو ! منم بی هیچ دلیلی پا شدم! دیدم خودمم بی دلیل پاشدم! از اون به بعد هر وقت کسی گفت جاشو عوض کنه یا پاشم جواب دادم :شرمنده
مرجان: واقعاً آدم می مونه تو کار بعضیا. خب تو هم مراعات بقیه رو بکن که از سر کار برگشتن و خسته ن و توی بانک کار دارن و نمی تونن نوبتشونو بدن به تو!
گفتی دکتر باقریان دلم هواشو کرد. چقدر از کلاساش خاطره خوب دارم.
آگوست 9, 2008 در t 11:01 ق.ظ |
سلام.
ممنون که بالاخره پس از قرنی به وب نامه ی ما سر زدین!
می دونی چیه؟! بلاگفای نازنین ما علاوه بر نازک نارنجی بودن (رجوع به یکی از پست های قبلی) هوشمند نیز هست!! و می دونه که از ته قلبش کامنت نمی ذاره و بنابراین کامنتایی که فقط برای گفتن جمله ی “منم هستم، پس ناراحت نشو!” میان رو خود به خود حذف می کنه!!
اگه یه نگاهی به پستات بندازی می بینی من برای تمومشون لااقل یه کامنت گذاشتم (در بعضی موارد حاد، دو و یا بیشتر) ولی شما 7-8 تا پست درمیون کامنت می ذاری! و اگه انصاف داشته باشی خودت از کرده ی خودت پشیمون می شی! (!!) (نیشخند ظالمی در لباس مظلوم)
آگوست 9, 2008 در t 11:02 ق.ظ |
تصحیح : که —-> کی
آگوست 10, 2008 در t 2:19 ب.ظ |
حالا تو خودشو ناراحت نکنه خوب(!)
آگوست 11, 2008 در t 10:10 ق.ظ |
mobarake!!!!!!!!
hilililililililililililili!!!!!!!!!
آگوست 11, 2008 در t 10:17 ق.ظ |
mobarake!
dast dast!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
hili li li li li li li li !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آگوست 12, 2008 در t 10:48 ق.ظ |
نه بابا من تا شوم مشکلی پیش نمیاد!!!
به جان خودم!
می گم رفتی سازمان ملل که حقوقتو بگیری خب می گفتی بریزن به حسابت خوب!!!
همین کارا رو می کنین بعدا می گین که حقوق زن ها رو نمی دن دیگه!!!
والا!!
آگوست 14, 2008 در t 10:50 ق.ظ |
ma montazere up shodan hastim!!!!!!!