سکانس اول:
با بر و بچ روی چمنهای دانشکده نشستیم که تلفن یکی زنگ می زنه. می ره جواب بده که می بینم کیف پولشو ول کرده به امون خدا. در یک آن بچ دیگر!! پیشنهاد می ده که بیا کیفشو بر داریم یه کم دنبالش بگرده بخندیم. موافقت می کنم و منتظر می شیم تلفنش تموم شه. اه !!! چقدر حرف می زنن!
سکانس دوم:
شب دوست جان زنگ می زنه به این یکی دوست جان که شما امروز کیف پول منو ندیدین؟ نگو یادمون رفته کیفو بهش پس بدیم و اونم متوجه نبود کیف نشده و بدون یک قرون پول و با هزار بدبختی خودشو رسونده خونه !!
————-
سکانس اول:
قبل از کلاس ساعت 2 برای ساعت 4 توی انقلاب با یکی از دوستان قرار می ذارم. استاد اما خیال داره تا خود 4 بشینه. بحثو از پدیدار شناسی معتادان کشونده به ژانرهای سینمایی!!
سکانس دوم: ساعت 3 و 30 دقیقه س و هنوز سر کلاس نشستم، بعد کلاس هم حتمن باید با دو تا از استادا حرف بزنم! دکتر اسلاید ژانر وسترن رو می ره که مثل برق گرفته ها می پرم : دکتر!! وسترن رو هم می خواین بگین؟ ( وسترن اولین ژانریه که می خواد بگه!!) می گه: خب آره هنوز که چیزی نگفتم! من : آخه وسترن یه کم پیچیده س! نمی کشیم ، الان نمی فهمیم!! نگاه عاقل اندر سفیهی (با مضمون اینکه تا حالا فیلم دیدی؟) به من می کنه و دفتر و دستک رو جمع می کنه!
نکته: هنوز نوع بشر ژانری کشکی تر و آب دوغ خیاری تر از وسترن اسپاگتی نشناخته!