Archive for آوریل, 2008

مکافات عمل

آوریل 27, 2008

فکر می کنم همه چیز توی دنیا حساب کتاب داره. نتیجه ی هر کاری رو اگه ظرف 24 ساعت بعدش نبینی، اگه ظرف 48 ساعت بعدشم نبینی….خب ظرف چند سال آینده ش که می بینی!!!!

احتمالا دیروز که سر تولد سعیده جان سر به سرش گذاشتیم و هی نون خشک و دستگیره سفره و بطری خالی ایستک و کتونی پاره به جای کادو بهش دادیم هر بار توی دلش یه نفرین پدر مادر دار نثار باعث و بانی این کار (آره، من! پس کی؟؟) کرده که امروز به این اوضاع دچار شدم!

کله سحر بلند شدم که درس بخونم واسه امتحان و کنفرانس زبان مادری امروزم، در حالی که چشمام از خواب سرخ شده بود، و بعد از نیم ساعت که از وقت کلاس می گذشت فهمیدیم استاد جان امروز تشریف فرمایی ندارند !!

حالا تو دانشکده ی ما هر استادی بخواد نیاد از یک ماه قبلش روی برد می زنن که کلاس فلان استاد از فلان روز تا فلان روز تشکیل نمی شه. واسه چی؟ که ملت بفهمن استاد جان رفته یک کنفرانس نصفه روزه توی ازبکستان!  اما امروز دریغ از یه خبر! شانسو می بینی؟

نتیجه گیری اخلاقی: از این به بعد سر کادوی تولد که یکی از مهمترین و خواهرمادری ترین مسائل زندگی دوستانه شوخی نمی کنم! البته غیر از کادوی تولد هانیه و ندا که نزدیکه و کادوی تولد مریم که از قبل خریدمش و حیفه که نبیندش!!

نتیجه گیری اخلاقی تر: واسه اینکه گزینه هامون بیشتر بشه می تونیم وقتی سر به سر کسی می ذاریم برای امتحان فرداش درس نخونیم چون استاد نمی یاد !! آهــــــــا این بهتره! :D

ندای درون بی تربیت

آوریل 22, 2008

ظهر / در راه سلف دانشکده

من:  صبحونه نخوردم. بین کلاسا هم که هیچی نخوردم.  نهار سلف خوراک قورباغه با سس سوسک هم که باشه می خورم.

{ تا وارد سلف می شم  بوی قیمه می خوره توی صورتم. برای کم کردن روی قیمه، یه غذای دیگه می گیرم}

ندای درون:  چیزی رو فراموش نکردی؟عادت همیشگی؟؟؟ همون که همه بابتش بهت می خندن…. بابا گیج!! دستات و قاشق چنگالو نشستی! تو و سنت شکنی؟ تو و کثیفی؟ سنت 4 ساله ست!! باید اجرا بشه….برو بشورشون

من: نـــه گشنمه!!! همینجوری خوبه!

ندای درون: 2 دقیقه هم نمی شه! دستات کثیفه! یادته بند کفشت باز شده بود وسط حیاط …رفته بود زیر پات خاکی شده بود…بستیش، کثیف شده دستات. دستشویی نرفتی؟

من: نـــــــــه !!!! من که چیزی یادم نمی یاد!! حتماً مال دیروز بوده!

ندای درون: خب ! داد نزن! سایت که رفتی…کیبورد، ماوس، اینا کثیفن دیگه، روزی هزار نفر بهشون دست می زنن .

من: نمی خوام…تو سایت نشستن 5 دقیقه هم نشد!

ندای درون: دستگیره در کلاس چی؟ اون که سیاه شده از کثیفی …اونو چی می گی؟ یالا پاشو!!

من: نه. به دستگیره دست نزدم، درو با پا باز کردم!

ندای درون: به درک!! اصلن با دست بخور که بمیری!!

 

نکته:

- همیشه به ندای درونتان یاد بدهید با شما مودبانه حرف یزند.

- مردن از میکروب خیلی بهتر از مردن از گرسنگی است.

- جای شما خالی، غذا بد جوری چسبید.

من دماغم تو رو كوچيك ديدنه!

آوریل 20, 2008

هفته پيش یک فیلم مستند دیدم به اسم “دماغ به سبک ایرانی”. فیلم رو مهرداد اسکویی درباره روند جراحی پلاستیک توی ایران از چند سال قبل تا حالا ساخته بود و توش با آدمای مختلف، از دماغ گنده های شيرينی مثل منصور ضابطیان تا بچه مدرسه ای هایی که هنوز دماغشون به حد و اندازه ی نهایی نرسیده بود مصاحبه کرد و جواب های باحالی گرفت. یه جای فیلم یک جراح پلاستیک باحال گفت: ما اصلاح ساختاری می کنیم، منتها با چاقو!!

کارگردان ازش پرسید اگه یه روزی خانوم و دخترتون بخوان عملشون کنین این کارو می کنین؟ دکتره هم جواب داد: من زنمو 12 سال پیش عمل کردم، دخترم رو هم وقتی توی دانشگاه قبول شد به عنوان کادو عمل کردم، پسرامو توی این 4- 5 ساله عمل کردم، عروسم رو هم پارسال عمل کردم!

واقعن روایت جالبی بود. هر چند ایراداتی هم داشت که دكتر فكوهي حسابی از خجالتش در اومد اما دیدنش آدمو به فکر فرو می برد. از میون همه آدمایی که باهاشون صحبت شده بود فقط 2 نفر از دماغ خودشون راضی بودن و بقیه مصرانه در پی جراحی  بودن.

اوج خنده ی فیلم هم جایی بود که دکتر به خانومه می گفت: شما مشکل تنفسی دارین؟ خانومه گفت: نه، ولی وقتی سرما می خورم احساس می کنم یه قسمت از بینی م گرفته!

با خودم گفتم با این اوصاف من باید بدم کل دماغمو بردارن!! حیف نون هم وسط فيلم پروند که: عزیزم شما باید بری پزشک عمومی بهت چرک خشک کن بده چرا اومدی جراح پلاستیک؟

يه كارگردان هم خاطره ي جالبي از اين قضيه داشت. سر تست بازيگر براي نقش مريم مقدس هر چي آدم مي اومد دماغش عمل كرده بود . تصور كنين!!! مريم مقدس 2000 سال قبل با  دماغ عمل كرده  !!

من دماغمو همينجوري دوست دارم. شما چقدر از دماغت راضي هستي؟

 

کیف نامه

آوریل 16, 2008

همیشه فکر می کردم بچه مدرسه ای ها و مامانهایی که بچه های کوچیک دارن صاحب بزرگترین کیفها هستند. بچه مدرسه ای ها به خاطر کتاب و دفتر و ظرف غذا و جامدادی و هزار کوفت و زهر ماری که هر روز توی کیفشون می چپونن و مامانا به خاطر پوشک و شیر خشک و  10 دست لباس زاپاس بچه ها! اما این تصورات خام بنده، اندک اندک با ورود کیفهای جدید به بازار از بین رفت. فکر نمی کنم مدت زیادی از مد شدن این کیفهای  بزرگ(اگه اسم دیگه ای دارن بگین!) گذشته باشه، نسل اولشون هم فکر کنم کیفهای برزنتی تابستونه بودن که در رنگهای آفتاب مهتابی و رنگین کمونی عرضه شدن و بیشتر مناسب جوونترها و اسپرت پوش ها بودن. اما یه کم که گذشت مدل چرم و ورنی این کیفها هم به بازار اومد و خانومهای سنگین و رنگین هم تونستن کیف گنده ی مناسب تیپ و شخصیت خودشون داشته باشن!

همیشه برام سوال بود که این کیفهای بزرگ با چی پر می شه؟ یعنی کسانی که این کیفها رو می خرن  اونارو با چی پر می کنن و آیا به اینهمه جاشون احتیاج دارن یا اینکه چون مد شده می خرن؟ برای منی که بزرگترین کیفم همینیه که الان تو دانشگاه ازش استفاد می کنم و اونم فقط در حد یک سر رسید و 1 کتاب 200 صفحه ای( به زحمت) جا داره این مسئله جزو معادلات حل نشدنی زندگیم محسوب می شه. گاهی می شه که با گذشتن یک خانوم کیف گنده( مثل آقای پا گنده)از کنارم تا مدتهای مدیدی به محتویات اون کیف( و طبعاً وزنش) فکر می کنم تا جایی که پام به جایی گیر می کنه یا با کسی برخورد می کنم!! گاهی وقتا هم اونقدر از اندازه ش دچار حیرت می شم که تصمیم می گیرم برم یکی بخرم ببینم سیستمش چجوریه ! آخه کسی که می خواد بره پاساژ گردی کیف به این بزرگی رو می خواد چیکار؟؟

همیشه توی انتخاب کیف و لباس به این نکته توجه می کنم که حتماً جیب داشته باشه. از اینکه همه ی وسایلم رو توی یک جا بریزم خوشم نمی یاد و کیفی به یاد ندارم که خریده باشم و کمتر از 3-2 تا جیب داشته باشه!یه جیب برای موبایل، یه جیب برای دسته کلید، یه جییب برای …. نمی دونم خانوما چجوری همه وسایل و خرت و پرتاشون رو توی یک جا می ریزن و بعد واسه پیدا کردنشون کیف رو مثل آش هم می زنن!

موارد استفاده از کیف مجلسی و کیفهایی که مصارف آموزشی و دانشگاهی- مدرسه ای ندارن رو می شه به دو دسته تقسیم کرد. وقتایی که می خوای بری مهمونی و باید لباسی، آینه قدی، وسیله کشتار جمعی، چیزی بذاری توی کیف و طبعاً ممکنه به اون همه فضای کیف احتیاج پیدا کنی، یکی هم وقتی می خوای بری بیرون و قصد تعویض لباس یا تجدید میک آپ نداری که در اون صورت به کیف بزرگ نیاز پیدا نمی کنی! از همین کیف ژیگولی های زر زری کافیه! اما معمولا چنین اتفاقی نمی افته، یعنی این مصارف با هم قاطی شده و همه از یک نوع کیف استفاده می کنن: کیـــــف بزرگ!!

وقتی که می خوای بری بگردی، با دوست پسرت قرار داری، می خوای بری کفش بخری یا هر چیز دیگه که مطمئناً وقتی خریدی نمی ذاری توی کیفت و توی همون نایلون شیک مغازه که برند معروف هم داره می گیری دستت، قائدتاً کیف بزرگ بیشتر برات دست و پاگیره تا کمک حال!

به شخصه به عنوان یک دختر خانم با شخصیت و با اتیکت!! این دو نوع برام هیچ فرقی نداره. یعنی چه بخوام برم مهمونی و چه برم خرید یه کیف میندازم رو دوشم که اونم فقط به اندازه کیف پول و موبایل و ام پی تری م جا داره و نه بیشتر! البته چرا، یه خودکار و یه دفتر چه یادداشت هم توش جا می شه که این آخری یه بار به خاطر ضیق جا توی کیف، سیمش دستم رو به شدت مجروح ساخت!! حالا این کیف کوچولو موچولوی من چند تا جیب داشته باشه خوبه؟ بله درست حدس زدید!! 6تا !

البته دیروز قسمت شد و بعد از سالها تلاش و کنجکاوی و مرارت تونستم محتویات یک کیف بزرگ رو از نزدیک ببینم. دوستی داشت کیفش رو مرتب می کرد و به خاطر همین وسایل توش رو ریخته بود روی میز. با دیدن اون چیزا پی بردم که برای بعضی ها نه تنها این کیفها بزرگ نیستند بلکه بسیار کم جا و به درد نخور هم هستند!

بخشی از محتویات کیف دوست جان:

اسپری

کیف لوازم آرایش متوسط

فرچه روژ گونه

برس کوچک

موبایل و شارژر

یک بسته بیسکوئیت

بطری آب معدنی

کرم مرطوب کننده بزرگ

کرم ضد آفتاب بزرگ

دفتر چه یادداشت

عینک آفتابی و کیفش

و …

خب! باشه !! قبول می کنم که  کاربری اشیا می تونه با اون چیزی که من فکر می کنم فرق داشته باشه!!

 

 

 

آیا فلانی من را خواهد کشت؟ (راهنمای عملی جوان ضایع کنی)

آوریل 9, 2008

چگونه دیگران را پشت کوهی نشان دهیم…

مواد لازم: بی اطلاعی از پیشینه علمی و عملی افراد، مشنگ بازی متمایل به خباثت!!

برای یکی از جشنهای دانشکده یه پاورپوینت طنز درست کرده بودم. روز جشن، قبل از مراسم رفتم توی اتاق فرمان سالن و از میون شونصد نفری که اون تو بودن کسی که مرام گذاشته بود و قبول کرده بود پشت لپ تاپ بشینه رو پیدا کردم و شروع کردم جلوی بقیه توجیهش کنم:

ببینین! فایلشو گذاشتم روی دسکتاپ، موقع پخشش که شد روش 2 بار کلیک کنین باز می شه، این آیکون رو می بینین سمت چپ صفحه؟ روی اون که کلیک کنین اسلایدها رو تمام صفحه نشون می ده. فقط چون همه صفحه ها انیمیشن دارن باید دونه دونه واسه هر خط روی این دکمه کلیک کنین. پسرک بیچاره تمام مدت به توضیحات حرفه ای من گوش داد و حرفی نزد. گذشت تا اینکه چند وقت پیش کامپیوترم خراب شد. با بچه ها درباره تعمیرش صحبت می کردم که یکی گفت ببر پیش فلانی. همه کارای نرم افزاری سخت افزاری شون رو می برن پیش اون! پرسیدم فلانی کیه؟ گفت: همونی که روز جشن، پشت لپ تاپ نشسته بود!!

 

چگونه دیگران را خرس قطبی نشان دهیم…

مواد لازم: دوربین عکاسی، سرعت عمل، رعایت سکوت جهت پاره نشدن چرت سوژه

با شورای صنفی رفته بودیم اردو. دوربین دست من بود و موقع برگشتن از قیافه های درب و داغون و کثیف و چرت زدنای بامزه بچه ها عکس می گرفتم. واسه همین رو به جمعیت نشسته بودم روی سکوی پشت صندلی راننده مینی بوس و شکار لحظه ها می کردم. یهو برگشتم دیدم آقای فلانی که با تیپ خیلی آلاگارسونی اومده بود اردو و همونطور تمیز هم مونده بود جوری که بقیه نبینن روی صندلی کنار راننده مچاله شده و خوابش برده ! انگار که 20 ساله خوابه!! آی صحنه جون می داد واسه عکاسی! منم نه نگفتم.تا عکسو گرفتم بیدار شد. منم برای اینکه شک نکنه دوربین رو قایم کردم و لبخند گل و گشادی تحویلش دادم!! زد و هفته بعدش واسه جشن آخر سال انجمن اسلامی یه کلیپ ساختن که عکسای اردو هم توش بود. از میون همه عکسایی که از بچه ها در حال خواب و با قیافه های قرناقوز گرفتم فقط عکس مچاله شده ی آقا بود که اون وسط خودنمایی می کرد!

 

چگونه دیگران را ژیگول نشان دهیم…

مواد لازم: جیغ بنفش، حس بویایی قوی، محل خلوت یا ساکت که صدا در آن بپیچد.

فردای روز جشن با حاج ممد نشسته بودیم توی سایت.  توی ردیفهای عقب هم بچه ها نشسته بودن و چت علمی می کردن! یهو حس کردم بوی عطر تندی وارد فضا شده و شترق با سر و صورتمان برخورد کرده! رو به حاج ممد می گم: اه !!!! چه بوی عطری میاد !! حاجی با ایما و اشاره حالیم می کنه که خفه شم و با سر به میز کناری اشاره می کنه! به به ! به به ! آقای فلانی بود که آخر وقت، عطر و گلاب پاشیده اومده بود وب گردی! نشون به اون نشون که صدای من توی فضای  ساکت سایت پیچید و نشون به اون نشون که غیر از فلانی کس دیگری به سایت وارد و از اون خارج نشده بود! همه به سمت تازه وارد برگشتن و در کسری از ثانیه فلانی ناپدید شد!!!!!

 

نکته: از دوستانی که در این زمینه مهارت و تجربه بیشتری دارند دعوت می شود تا با ذکر تجربیات خود، ما را در هر چه پر بار تر شدن این راهنما یاری کنند.:D