امروز رفته بودم ختم پسر دايي يكي از دوستانم. پسر خيلي خوبي بود، مرگش هم به خاطر يه سهل انگاري احمقانه بود.خلاصه خيلي حيف شد كه رفت. اما مگر مي شود من بروم يك جايي و به چيزي گير ندهم؟؟
مجلس ختم – 1 دقيقه بعد از نشستن و باز كردن قرآن :
-بِسْم الله الرَحمن الرَحيم ….الرَحْمن ….عَلّم القُرآن…
- بفرماييد خرما
-ممنون…. خَلَقَ الانْسانَ
-بفرماييد كيك-دستتون درد نكنه.ميل ندارم …. عَلَمَهُ البَيان
-شربت بفرمايید
-مرسي …. الشَمْسَ و القَمَرَ بِحُسْبان
-بفرماييد حلوا
- ممنون، نمي خورم …. وَ النَجْمَ وَ الشَجَرَ يَسْجُدان
دستمال برداريد
-مرسي، دارم …. و السَماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الميزان
در اين حين 4 تا از همكلاسي هاي مرحوم وارد مسجد مي شوند و كنار من مي نشينند.سر و شكلشان شبيه من است.متاسفانه با ورود آنها مامور پذيرايي عوض مي شود و او هم كه نديده من كي وارد شده ام يك بار ديگر اين مراسم طاقت فرسا را براي من هم اجرا مي كند!
پ ن : من اگر بخواهم بميرم مي گذارم وسط ماه رمضان، كه حداقل مردم بفهمند چي دارند برايم مي خوانند.
امسال شبهای قدر هر جا بودیم دعا برای همدیگه یادمون نره.