Archive for آگوست, 2006

علی سرآغاز انسان

آگوست 7, 2006

 واژه چه غرور آفرین می شود وقتی به نام تو باشد…

بدی هرگز نیکی نمی آورد

آگوست 2, 2006

بدی هرگز نیکی نمی آورد.این شاید بهترین جمله ای باشه که از کتاب “شیطان و دوشیزه پریم” یادم مونده. این کتاب کتاب قشنگیه.شاید قشنگ واژه ی خوبی نباشه برای کاری که پائولو کوئلیو همیشه تو همه ی کتاباش انجام می ده.واژه ی فوق العاده شاید مناسب تر باشه.اما چیزی که به نظر من تو این کتاب با کتابای دیگه ش فرق داره اینه که قهرمان داستان  آخر قصه پاک و سر بلند بیرون نمی یاد(مثل کنار رود پیدرا نشستم و گریستم یا کوه پنجم و یا ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد و الی ماشأ الله) .البته به هدفش میرسه اما نه اون طور که من مخاطب حال کنم.یه ویژگی اصلی کارای کوئلیو اینه که آدماش آخر سر تکلیف خودشونو به بهترین وجه می شناسن.پاک و منزه می شن انگار ولی پریم اول کتاب طوری با غریبه حرف می زنه که تو شک نمی کنی که این آدم مقدسیه اما آخر کتاب بد جوری می زنه تو ذوقت.یه غریبه به دهکده ی پریم می یاد و از اون می خواد به مردم بگه اگه تا یک هفته یک نفر رو تو ده بکشن ۱۰ تا شمش طلا بهشون می ده.اما پنهانی با پریم شرط می کنه که اگه اونا در مقابل این وسوسه ایستادن هم اون شمشا رو بده.دست آخر وقتی همه داشتن دست به این جنایت می زدن اتفاقایی می افته و…با این که با کار کوئلیو تو شیطان و دوشیزه پریم حال نکردم خوندن این کتابو مثل همه ی کتابای کوئلیو بهتون پیشنهاد می کنم. ”سرگذشت یک انسان ، سرگذشت نوع بشر است.اگر رحم و شفقت وجود داشته باشد میفهمم که سرنوشت با من بی رحم بوده است اما گاهی می تواند با دیگران مهربان باشد. این ، احساس کنونی مرا تغییر نمیدهد، اما دست کم شیطان همراهم را میراند و مرا از انتظار بیرون میاورد.”

آیا عشق ارزشش رو داره؟

آگوست 2, 2006

زهیر کتابیه در تقدیس عشق در تمام کلمات و جملاتش . و بعد از خوندن اون در عرض یک روز سوال من اینه:آیا عشق ارزشش رو داره؟پیشنهاد می کنم اگه حتی یک روز از عمرتون مونده باشه این کتابو بخونید.هر چند ممکنه باعث بشه فکر کنید بخش مهمی از زندگی تونو به اسم عشق از دست دادین اما شاید این فکر تنها دستاورد زندگی تون باشه.یه کم که خودمو پیدا کنم از زهیر بیشتر می نویسم.

آگوست 1, 2006

شما کدوم یکی رو ترجیح می دین؟ 

اینجا بهشت من است

آگوست 1, 2006

یه نمای کلی از روستاآبشار نیاگارای روستاو…آلبالو های روستا