دانشجويان عزيز روزتان مبارك.روزمان مبارك. راستي امروز كه دانشگاه تعطيل بود و پرنده هم آنجا پر نمي زد و همه در بهت سقوط هواپيماي خبرنگاران بودند و در هواي آلوده ي تهران چشم،چشم را نمي ديد،كسي رغبت كرد به شما تبريك بگويد؟اصلاً خودتان يادتان بود؟نه!شروع نكنيد كه اين برنامه شان بود و مي خواستند ما را در خانه نگه دارند و صدايمان در نيايد وما ارزش نداريم و خاك بر سر اين….و از اين حرفها. من گوشم از اين حرفها پر شده.يعني از بس كه خودم از اين حرفها زده ام خسته شدم. هر سال 16 آذر بهانه ايست براي ما كه به اصطلاح پروتست كنيم.به حكومت ،به دولت،به رئيس جمهور،قوه قضائيه،شوراي نگهبان و….امروز روز اعتراض است.به همه چيز و همه كس.مواظب باشيد! تيغ اعتراض دانشجو تيز است. معمولاً در اين روز در دانشكده ي فني كه قتلگاه 3 دانشجوي دانشگاه تهران است مراسمي برگزار مي كنند و افرادي مي آيند و در مدح جنبش دانشجويي مديحه سرايي مي كنند.در باره چيزي كه خود به حيات آن شك دارند.ما را تا عرش مي برند و ديگراني مي آيند و ما را به فرشي كه از آن فاصله نگرفته ايم برمان مي گردانند. ما هم كه ارضا نمي شويم بعد از مراسم به سمت سر در اصلي حركت مي كنيم و اگر به هر دليلي (كه اينجا با آن كار ندارم)جلوي ما را بگيرند دري،شيشه اي ،ديواري،چيزي را مي شكنيم و بر مي گرديم.آرام مي شويم انگار!! اما امسال فقط توانستيم كساني را دعوت كنيم تا به ما ياد آوري كنند كه ما آيندگان قندچي ها و بزرگ نياها و شريعت رضوي ها هستيم.اما با كدام شباهت با آنها؟ آنها كه بر سر عقيده شان جان دادند امروز اگر بودند چقدر ما را قبول داشتند؟ما را كه موقع عمل پشت شعارهاي برنده و تيز پنهان مي شويم و امسال كه فرصت همان هم از ما گرفته شد.
ما اگر سعيد حجاريان را در ميان صداي كر كننده ي دستهايمان پيش رويمان بنشانيم تا از ما تقدير كندبه خطا رفته ايم.او و امثال او خيلي پيش از اينها فاتحه ي جنبش دانشجويي را خوانده اند.به همين خاطر است كه وقتي از ما مي خواهد شعار (اتحاد ،مبارزه،پيروزي) را تكرار كنيم،بي درنگ كف مي زنيم. پس جاي ايدئولوژي و برنامه و آرمان و هدفمان كجاست؟ سال گذشته كه نسخه ي خودمان را پيچيديم.آنجا كه سيدي را دعوت كرديم تا مرهم زخمهايمان باشد و در عوض عقده هاي نمي دانم چند سال پيشمان از اين و آن را بر سرش خالي كرديم.او گفت:بعد ها قدر مرا مي دانيد و رفت و كيست كه امروز قدر او را نداند؟ گلايه و شكواييه بس است.ما هيچ وقت اينقدر در مورد خودمان بي رحم نمي شويم كه اشتباهاتمان مايه ي عبرتمان شود.فقط شما را به خدا كمي واقع بين تر باشيم.ما همه از يك كيش هستيم و بايدبا هم اين ركود را پشت سر بگذاريم.با هم و پشت سر هم.اگر هر سال 16 آذر تعطيل باشد تكليف جنبش دانشجويي چه مي شود؟چند 16 آذر ديگر بايد بيايد و بگذرد تا ما نگاهي نقادانه به خودمان هم بيندازيم؟؟ روزت حسابي مبارك.
Archive for دسامبر, 2005
واقع بين باشيم.
دسامبر 7, 2005دسامبر 2, 2005
استاد فرمودن باید آپ کنیم.ولی من چیزی به ذهنم نمی رسه.یعنی میرسه اما اونقدر بد بختی داریم که بهشون فکر کنیم که دیگه جایی برای نوشتن مطلبای آنچنانی نمی مونه!من یکی دیگه بریدم.خسته شدم از این همه کار که تلمبار کردم رو سر خودم واسه دم امتحانا.تقصیر خودمه اما چیکار کنم؟ حالا که نمی تونم خودمو تنبیه کنم.می تونم؟قول می دم در اولین فرصت بعد از امتحانا این کار رو بکنم.اصلاٌقول می دم تا یک هفته هر روز آپ کنم.خوبه؟پس تا اون موقع خداحافظ.امتحانات خوش بگذره.
نامه ی سر گشاده به آقای…
دسامبر 2, 2005آقای…شما خبر دارید؟ ما در کشورمان نفت داریم اما سفره مان بوی نفت نمی دهد.ما در کشورمان انقلاب کردیم اما جیبمان بوی پول نمی دهد.ما در کشورمان جنگ کردیم اما دستمان بوی خون نمی دهد.آقای…شما خبر دارید؟در کشور ما غنی هست اما فقیر بیشتر است.در کشور ما برج هست اما خرابه بیشتر است.در کشور ما دولت هست اما ملت بیشتر است.آقای …شما خبر دارید؟ماصنعت داریم اما کار نداریم.ما کار داریم اما پول نداریم.ما پول داریم اما آینده نداریم.آقای…شما خبر دارید؟در کشور ما سیل آدم می کشد اما ما اقدامی نمی کنیم. در کشور ما زلزله آدم می کشد اما ما اقدامی نمی کنیم.در کشور ما ماشین تصادف می کند اما ما اقدامی نمی کنیم.
آقای…شما خبر دارید؟ما اصلاًانرژی اتمی نمی خواهیم اما انرژی جوانی مان را لازم داریم.ما اصلاً پول حسابهای خارجمان را نمی خواهیم اما آبرویمان را لازم داریم.ما اصلاًعضویت در تجارت جهانی را نمی خواهیم اما مردممان را لازم داریم.
آقای…شما اصلاً از چیزی خبر دارید؟بی خیال.ما هم خدایی داریم.آقای…شب شما خوش!!